|
دوشنبه 31 تیر1387 :: 11:24 بعد از ظهر :: نويسنده : سارا
نخواستم با غم بسازي نخواستم هيچي نگي نخواستم درد دلت رو ديگه با هيچكي نگي آخه عشق اجباري نيست تو زندون من نمون حالا كه فكر رفتني ديگه از موندن نخون
![]()
شنبه 29 تیر1387 :: 11:34 قبل از ظهر :: نويسنده : سارا
بنويس از سر خط بنويس كه دلت ديگه به ياد اون نيست بنويس كه بدونه وقتي نباشه قلبت از غصه خون نيست اون كه گذاشت و رفت يه روز سرش به سنگ مي خوره بر ميگرده ديگه صداش نكن بذار خودش بياد دنبالت بگرده ديگه گريه نكن آخه اشك تو باعث شادي اونه ديگه به پاش نسوز آخه اون واسه تو ديگه دل نمي سوزونه اگه مي خواست مي موند حالا كه رفت و غصش رفته ز يادم اگه پيشم مي موند ديگه جز اون به هيچكي دل نمی بستم بنويس از سر خط .........
![]()
شنبه 29 تیر1387 :: 11:27 قبل از ظهر :: نويسنده : سارا
هيچكي نمي تونه بفهمه كه دلم از چي گرفته هيچكي نمي تونه بفهمه كه صدام از چي گرفته هيچكي نمي مونه تا با من توي راهم همسفر شه آخه مي ترسه كه بامن با دل من در به در شه هيچكي نميدونه كه چشمام چرا هميشه خيسه خيســــه چرا هيچكي حتي يه نامه واسه من ديگه نمي نويسه هيچكي نمي دونه قلبم تا حالا چند دفعه شكسته هيچكي نميدونه سر راه اون تا حالا چند دفعه نشسته
![]()
پنجشنبه 27 تیر1387 :: 11:5 قبل از ظهر :: نويسنده : سارا
من بهار را به خاطر شکوفه هایش
زندگی را به خاطر زیباییش
و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم
من دنیا را به خاطر خدایش خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم ![]()
چهارشنبه 26 تیر1387 :: 0:50 قبل از ظهر :: نويسنده : سارا
سفرهمیشه قصه ی رفتن و دلتنگی هاست
به من نگو جدایی ام قسمتی از زندگی هاست
همیشه یک نفر میره آدمو تنها میزاره
میره یه دنیا خاطره پشت سرش جا می زاره
سلطان حقیقت ها فراموشت نخواهم کرد
تو تنها شعله ام هستی که خاموشت نخواهم کرد
![]()
شنبه 22 تیر1387 :: 5:42 بعد از ظهر :: نويسنده : سارا
بابا جونم ۲ سال و ۵ ماهه كه مارو تنها گذاشتي رفتي تو آسمونا هنوزم رفتنتو باور نكردم هنوزم صدات تو گوشمه هنوزم وقتي زنگ در ميخوره ميگم شايد تو باشي اي كاش اون روز شوم هيچ وقت نمي اومد كاش اون روز از صفحه زندگيت پاك مي شد بابا جونم خيلي تنها موندم مي دونم اون بالا تو آسمونا پيش خداي خودتي ولي اي كاش يه كمي بيشتر پيش ما مي موندي ... بابا جونم حتي اگه از ما خيلي دور باشي من هميشه به يادتم تا اون لحظه اي كه بيام پيشت باباي خوبم دوست دارم روزت مبارك
![]()
جمعه 21 تیر1387 :: 5:43 بعد از ظهر :: نويسنده : سارا
![]()
دوشنبه 17 تیر1387 :: 11:11 قبل از ظهر :: نويسنده : سارا
پدر اي وجودم از تو
![]()
شنبه 15 تیر1387 :: 2:6 بعد از ظهر :: نويسنده : سارا
تاريك سرنوشتم فانوس من شكسته عمريه بغض سنگين راه گلومو بسته از شب به شب رسيدم از كوچه ها به بن ست آي آدماي سرخوش جايي براي من هست؟
![]()
جمعه 14 تیر1387 :: 10:24 بعد از ظهر :: نويسنده : سارا
من تمنا کردم که تو با من باشی تو به من گفتی هرگز ، هرگز ... پاسخی سخت و درشت و مرا غصه این هرگز کشت.....
![]()
سه شنبه 11 تیر1387 :: 3:8 بعد از ظهر :: نويسنده : سارا
تنها ميان تن ها چه عاشقانه مانده ام در بيهدوگي انتظار پيوستن به تو چه بي صبرانه مانده ام چه خوانا دوري ات را بر سر در خانه نوشته اند
و من در نخواندن آن چه پافشارانه مانده ام چه بسيار است دورويي ها٬ فراموش كردن ها و گسستن ها
ومن در اين همهمه چه صادقانه مانده ام
رفيقان همه با نارفيقي خود رفيقند من هنوز با آنان چه دوستانه مانده ام من در پيمودن راه چه عاجزانه مانده ام تنها در ميان تن ها چه عاشقانه مانده ام ![]()
سه شنبه 11 تیر1387 :: 11:37 قبل از ظهر :: نويسنده : سارا
کاش مي دونستي چقدر دلم بهانه تو را ميگيره هر روز کاش مي دونستي چقدر دلم هواي با تو بودن را کرده کاش مي دونستي چقدر دلم از اين روزهاي سرد بي تو بودن گرفته کاش مي دونستي چقدر دلم براي ضرب آهنگ قدمهايت گرمي نفسهايت، مهرباني صدايت تنگ شده کاش مي دونستي چقدر دلواپس توام کاش میدونستي چقدر تنهام ، چقدر خسته ام و چقدر به حضور سبزت محتاجم ![]()
سه شنبه 11 تیر1387 :: 10:4 قبل از ظهر :: نويسنده : سارا
در امتداد این جاده سوت وکور امیدیست به زندگی شاید ..... ![]() |
||