کاش می دانستی چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت
در زمانی که برای غم تو سینه دل سوزی نیست
تازه خواهی فهمید مثل من هرگز نیست
از طرف نسیم عزیزم برای سامان
من غروب عشق خود را در نگاهت دیده ام
من بنای ارزو ها را زهم پاشیده ام
آنچه باید من بفهمم این زمان فهمیده ام
در دل خود من به عشق پوچ تو خندیده ام
به دریا شکوه بردم از شب دشت
وز این عمری که تلخ تلخ بگذشت
به هر موجی که می گفتم غم خویش
سری میزد به سنگ و باز می گشت