آن روز که تو برای همیشه دیده فرو بستی آسمان گریست و من هم گریستم آسمان سیر همیشگی
خود را در پیش گرفت و من هنوز میگریم از دست دادن تو و اضطراب دیگر ندیدن تو هجرت تو و همیشه
رفتن تو آسمان را به گریه واداشت و دل من را نیز...اشکی که هرگز فرو نمی ایستد و قطره قطره ی شمع
وجودم را آب میکند...میدانم اگر دریاها اشک بریزم هرگز تو را نخواهم دید...آنروز آسمان گریست و من
های های گریستم.
بابای عزیزم الان که دارم باهات حرف می زنم ، دلم به اندازه ی تمام آسمونها برات تنگ شده
هر چقدر بزرگتر می شم جای خالیت و تو لحظه هام بیشتر حس می کنم ، هر قدر بزرگتر می شم
بیشتر می فهمم که پدر داشتن یعنی چی و من از چه نعمت بزرگی محرومم
حاضرم تمام عمرمو بدم فقط یک لحظه کنارت باشم و با صدای بلند بگم بابا آخه می دونی این تنها كلمه
ايي هست كه ۳ ساله تو حسرت گفتنش سوختم ...
خداي من براي تموم نعمت هايي كه از سر رحمتت به من دادي ممنون ولي كاش بابامو از پيشم
نمي بردی...
وجودت در تمام لحظه های زندگی ام خالیست
و یادت در تمام لحظه های زندگی ام جاریست
تو مثل فرشته ای پر گشودی از این دیار
و من ماندم و درد...درد بی بالیست
و سالها میگذرد از آن لحظه شوم
که گفتند پدرت دگر در این دنیا نیست
سلام به همه دوستای خوبم

عید همتون مبارک
